از خیلی وقته تموم شده...

خوش باشد همیشه...

 

شنیدے کہ میگن :

اونے کہ گریہ مے کنہ ، یہ درد داره.

اما اونے کہ میخنده هزار تا!

من میگم :

اونے کہ میخنده هزار تا درد داره

ولے اونے که گریه میکنه

بہ هزار تا از دردهاش خندیده ,

اما جلوے یکیشون بدجورے کـــــــــــم آورده

میفهمی!

 

 

دوست دارم که تو خوشبخت شوی ...

و من از آن طرف کوچه...

شاهد این شب باشم ...


واقعا شیرین است مرگ ...

آن هم در شب خوشبختی تو ...

 

 

سلاممممممممممم

 

خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

گفتم کامنتارو دیر به دیر تایید میکنم.....

 

دیگه کسیو لینک نمیکنم درخواست ندین لطفا.....

 

همین دوستایی که دارمم نمیرسم بهشون سر بزنم....

 

جواب من به وجدان:ادرس وبلاگتو بده تا ج بدم.....اون که نمیخواد چیکار کنم....

 

امروز تولدمه.......

 

داداش غریبه دلم برات تنگیده.....

 

مرسی که هنوز منو فراموش نکردید....

 

داداش محمد دلم برات تنگ شده.....

فعلا بای

این داستان واقعی می باشد که در حقیقت بیشتر بر گرفته از زندگی شخصی فردی با نام علی است . داستان را با زبان شخصیت اصلی داستان بیان می کنم .

 

من علی هستم ، ۲۴ ساله ، ساکن تهران . از آن پسرهایی که به دلیل غرور زیاد اصلا فکر عاشق شدن به سرم نمیزد . در سال ۱۳۷۵ ، وقتی در دوره ی راهنمایی بودم با پسری آشنا شدم . اسم آن پسر آرش بود . لحظه به لحظه دوستی ما بیشتر و عمیق تر می شد تا جایی که همه ما را به عنوان ۲ برادر می دانستند . همیشه با هم بودیم و هر کاری را با هم انجام می دادیم . این دوستی ما تا زمانی ادامه داشت که آن اتفاق لعنتی به وقوع پیوست .

 

در سال ۸۴ ، در یک روز تابستانی وقتی از کتابخانه بیرون آمدم برای کمی استراحت در پارکی که در آن نزدیکی بود ، رفتم . هوا گرم بود به این خاطر بعد کمی استراحت در پارک ، به کافی شاپی رفتم ، نوشیدنی سفارش دادم . من پسر خیلی مغرور و از خود راضی بودم که جز خود کسی را نمی پسندیدم . به این خاطر وقتی دختری را می دیدم ، روی خود را بر میگرداندم و نگاه نمی کردم ولی در آن روز به کلی تمام خصوصیاتم عوض شده بود . چند دقیقه ای از آمدن من به کافی شاپ گذشته بود . ناگهان چشمم به دختری که در حال وارد شدن به سالن بود افتاد . بله اتفاقی که نباید می افتاد ، افتاد .
عاشق شدم ؛ حال و هوام عوض شد ، عرق سردی روی صورتم نشسته بود . چند دقیقه ای به همین روال گذشت .

 

ادامه نوشته

لطفا نظر بذارید$$$$

کسایی که با پست قبلیم موافق بودن دلیلشونو بگن

 

اونایی هم که نبودن دلیلشونو بگن

 

 

اگه داداش غریبه بود اولین کامنتو میذاشت با دلیل

حیف که نمیاد.....

حالا شما به جاش بگید

یه چندتا سوال دارم ترو خدا ج بدین بهش!!!!!!!!!

دوســـــت شدن باکـــسی که یه بار ترکت کرده

 مثل پوشیـــدن لبـــاس چرکات بعدد از دوش گـــرفتنـــه!!

موافقین دستـــا بالا؟

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

اون خــــره تو کلاه قرمزی بود...

دو و زا که تحویلش گرفتن فرداش اومد گفت من اســـــبم....

بعضی آدماهم همینن!!!!!

کیا با من موافقن؟؟؟

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

گاهی به بعضـــــیا باید گفت:

عزیزم اگه برام بـــزرگ شده بودی

فقط به خاطر خطـــای دیــدم بود،

میدونی که آستیگماتم...!!!!!

الله وکیلی راست نمیگم؟؟؟

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

به بعضــــيا باید گفت :

بعد از این که بازیتون با احســاســات من تموم شد،

بذارینش سر جاش،

لطفــــــــا!!!!!

مگه نه؟؟؟؟

 

 

آدما بعضی وقتا خیلی ساده میشن اینقد ساده که راحت هرکی بهشون گفت دوستت دارم باورشون میشه اینقد باورشون میشه که غرق در عشق میشن

بعضی وقتا عصبانی میشن داد میزنن حرفایی میزنن که نهایتا دو سه ساعت بیشتر دووم نمیاره

اونوقته که بر میگردن به اونی که اول گفته دوستت دارم میگن بخند من عاشقتم...

اینجاست که دل نازک بودن عاشق واسه اون که اول گفته دوستت دارم ثابت میشه اره درسته دل نازک رو می شکونند لهش می کنند اینجاست که زهر خودشونو میریزن و به عاشق بودن طرف میخندن...

و اینجاست که عاشق میگه بخند من عاشقتم...

بخند من عاشقتم...

سلــــــــــــــــــــــــــــــــــــآم

خوبین همگی؟

 

داداش غریبه پس تو کجایی؟چرا دیگه نمیای؟

 

دلم برات تنگ شده داداشی......

 

وقت کردی سر بزن

 

مرسی از همه اونایی که به یادمن و بهم

 

سر میزنن مخصوصا(رویا جونم  )

سلامممممممممممممممممممممممممم

قلب پسرها مثل پارکینگی است که هیچ وقت

 تابلوی ظرفیت تکمیل بر در آن دیده نمیشود و

 اما قلب دخترها مانند فرودگاهی است که مدت ماندن

 یک هواپیما در آن بستگی به فرود هواپیمای بعدی دارد

 

٬