عشقم برگشت و رفت........
سلام
دیروز با یکی از دوستای عشقم به اسم (حسین)حرف زدم.بهش میگم داداشی اوایل که داشتن امتحانم میکردن فکر میکردم عشقمه (مرتضی)اما اون حسین بود و مرتضی نبود ولی خیلی اخلاقاشون شبیه بود.چند روز پیش به داداش حسین گفتم به مرتضی بگو دوسش دارم اونم به مرتضی گفت اما مرتضی بهم زنگی نزد.من دلم برای مرتضی یه ذره شده بود یعنی بگم اگه دیشب صداشو نمیشنیدم میمردم.بالاخره دیشب من بهش زنگیدم مرتضی هم گفت چیه چیکار داری ؟منم گفتم هیچی فقط میخوام برگردی !مرتضی هم بهم گفت :من نامزد کردم!
منکه میدونستم داره دروغ میگه
اما منو به شک انداخت(بین خودمون بمونه داشتم سکته میزدم![]()
![]()
)بعدش گفتم خوب باشه فقط میخواستم بگم دوست دارم
بعدشم قطع کردیم.
اما من بلافاصله به عشقم اس دادم گفتم درغگو تو نامزد نداری تو عشق منی
اونم عصبانی شد
منم دوباره بهش اس دادم گفتم :من عاشقتم ازت نمیگذرم .
بعدشم گفتم:نمیخوام به نامزدت خیانت شه
کدوم نامزد
اون هی زنگ زد منم جواب ندادم
(ولی داشتم میمردم
)ولی نمیتونستم جواب بدم
گفتم خوب جواب میدم
جواب دادم مرتضی جوووووووووووونم گفت:کدوم عشق
منم دهنم وا موند گفتم من عاشقتم
اون گفت:البته با عصبانیت
تو که منو ندیدی همین جوری که عاشق نمیشن
من چیزی نگفتم.
کلی گریم گرفت![]()
![]()
گفت :دیگه بهم زنگ نزن
منم گفتم باشه ولی قلبم محکم میزد هی گریه هم میکردم![]()
![]()
نشستم فکر کردم با خودم گفتم مگه میشه مرتضی عاشقم بود من که فراموشش نمیکنم
بابا این چی میگه
بعدش تصمیم گرفتم همین جور عاشقش بمونم
من عشقم یه طرفه نیس مطمئنم مرتضی منو دوس داره
اخه اگه دوسم نداشت اصلا جوابمو نمیداد
هم دعا کردم یا مرتضی برگرده پیشم
یا بمیره که مال دیگران نشه![]()
اخه خیییییییلی حسودیم میشه با دیگران باشه
میدونم که ازته دلم دعا نکردم که بمیره به زبون گفتم.
من عاشششششششششششق مرتضامم.![]()
![]()
میمیرم براش![]()
مرتضی همه چیزا رو دروغ میگه
اون منو دوس داره
مرتضی جونم میمیرم برات
فعلا بای![]()
همه چی تمومه