روز ها ی با تو بودن گذشت

 

کو تا سال  نویی دیگر

 

من ماندم ودنیای خالی ازتو

 

من ماندم و حسرتی که موج می زند

 

در چشمهای من برای تو

 

اری من از چشمهای تو میخوانم

 

اری میدانم

 

اری سوختن برای من است

 

دردی هست

 

و درمانی که سوختن منست

 

هزار بوسه زده لبانم بر ارزوی مرگ

 

اما چه سود که ماندنم

 

تاوان عشق منست

 

این نگاه عاشق کشت اه

 

تا همیشه رویای منست

 

تب کرده ای میان سکوت

 

این شعله ها که سر میکشد تا فلک زبانه اش

 

سهم من از نداشتن توست

 

غروب پر کشیده در اسمان بودنت

 

تحمل دردهای رفتنت برای منست

 

پشت لبخندهای نیم بندم

 

نهان شده قلب عاشقم

 

این را تو می دانی و تو می خوانی

 

ترانه ای که می رود

 

تا نهایت این راه کور

 

تا کی حضور و سکوت وعبور

 

خدایا این چه تاوانیست که از ان منست

 

برای داشتن او