دروغ مي گفت:ديگري را دوست مي داشت بارها گفتم دوستم داري؟گفت: آري

تا ديري خاموش بودم ولي آخر از پاي شکيب افتادم گفتم راست بگو تو را خواهم بخشيد

آيا دل به ديگري بستي؟گفت:نه    فرياد زدم:بگو راستش را هرچه هست تو را خواهم بخشيد

و از گناهت هر چه سنگين تر باشد خواهم گذشت.عاقبت با آرزوي فراوان پيش آمدو گفت:مرا ببخش ديگري را

دوست دارم.گفتم حال ماه ها تو به من دروغ مي گفتي اينبار هم من به تو دروغ گفتم تو را نخواهم بخشيد...