اخم میکنم تا ببینی جدی شدم
چرا اینگونه سراغم می ایی
سالها.....
قرنها......
تا پایان تلخی .....
زیر این خاک سرد ....
قصد خفتن کرده ام.......
یا سر سوزن قلقلکی از بهار گذشته برای من......
لبخند بزن......لبخند
قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض.....
صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض....
یک طرف خاطره ها....
یک طرف پنجره ها.....
در همه اوازهاحرف اخر زیباست.....
اخرین حرف تو چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟
که بران تکیه کنم.....
حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست.....
من پذیرفتم شکست خویش را.....
پند های عقل دور اندیش را.......
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۱ ساعت 20:33 توسط رها....
|





















همه چی تمومه